صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
343
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) انديشيدن دربارهء موقعيّت مشركان پيامبر - ص - على - ع - را فرستاد تا از احوال قريش خبر درستى بازآورد و تصميم آنان را دريابد كه به كجا مىروند ؟ اگر اسبها را به دنبال خود به سوى جنوب مىكشند و بر شترها سوار شدهاند ، به مكه مىروند و اگر بر اسبها سوارند و شترها را مىرانند ، قصد مدينه را دارند . سوگند به خدا ! اگر به سوى مدينه حركت كنند . آنان را تعقيب مىكنيم و مبارزهء تندى به راه مىاندازيم . على گفت : رفتم ؛ ديدم بر شترها سوار شده اسبها را مىكشند و راه مكّه را گرفتهاند . ( 2 ) در جستجوى مردگان و زخمىها مسلمانان ، پس از رفتن قريش ، به كار مردگان و زخمىها پرداختند . زيد پسر ثابت مىگويد : پيامبر ، مرا به جستجوى سعد پسر ربيع فرستاد و گفت : اگر او را ديدى ، از سوى من به او سلام برسان و بگو : خود را چگونه مىبينى ؟ رفتم و او را در ميان كشتگان و در آخرين لحظههاى حيات يافتم كه هفتاد زخم سرنيزه ، شمشير و تير خورده بود . گفتم : اى سعد ! پيامبر خدا سلام مىرساند و مىگويد : به من خبر بده ، خود را چگونه مىبينى ؟ گفت : سلام بر پيامبر . بگو : « بوى بهشت مىآيد . » و به انصار قومم بگو : تا روزى كه جان در بدن داريد اگر از پيامبر دورى گزينيد ، نزد خدا معذور نخواهيد بود . « 1 » ( 3 ) در ميان زخمىها « اصيرم ، عمرو پسر ثابت » را ديدند ، كه رمقى بيش نداشت . پيش از احد ، اسلام را به او عرضه كرده بودند كه از قبول آن خوددارى مىورزيد . گفتند : اين اصيرم است ، چگونه آمده ، در حالى كه منكر دين و جهاد بود ؟ از او پرسيدند : چه چيزى سبب آمدنت به ميدان جهاد شد ؟ ! آيا به خاطر علاقه به خويشاوندانت شركت كردهاى يا به دين اسلام گرويدهاى ؟ گفت : به اسلام علاقهمندم و به خدا و پيامبرش ايمان آوردهام . اينك دوشادوش
--> ( 1 ) - زاد المعاد .